
راضیه معینی مجد
۹۳۳۱۰۲۱
عنوانهای برتر:
#خوش_برخورد_ترین
#با_مرام_ترین
#با_معرفت_ترین
#فیلم_بین_ترین
#پر_انرژی_ترین
گرایش؟
فناوری اطلاعات
محل تولد؟
کرمان
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟
majd.razieh@gmail.com
سرگرمی و علایق؟
ورزش و فیلم و خوراکی
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟
نمیدونم :)))
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟
نمیدونم :)))
چه کاری تو این چهار سال کردی که بهش افتخار میکنی؟؟
ورزشمو بیشتر کردم :)))
چه درسی رو تو ارائه میدادی بهتر بود؟؟
هیچکدوم :))
یه چیزی که یاد گرفتی؟؟
قضاوت نکنم :))
نمیومدی دانشگاه چی میشد؟؟
میرفتم باشگاه میزدم یا گل فروشی
برگردی عقب چی رو تغییر میدی؟؟
یکم درس میخوندم
خاطره؟؟
آبله مرغون ترم یک. :)))
ایران؟
کشتی سوراخ
تهران؟
مترو
خیابون ولیعصر؟
ولعیصر جنوب و گل مریم های دم ورودی زیرگذر شماره 3
پرخاطره ترین مکان؟
پارک لاله
دانشگاه صنعتی امیرکبیر؟
خرخونی
دانشکده مهندسی کامپیوتر؟
کدزنی
سایت؟
تنها جاییه بنظرم حال میده وقت بیکاری بشینی با دوستات
دکه یعقوب؟
سوپری که حال میده خرید ازش
حراست؟
شلوار دم پا هم گیر میده
سلف؟
فقط کشک بادمجونش خوبه
سالن مطالعه؟
راحتی
خوابگاه؟
واقعن خونه دوممه. از بهترین خاطره ها
آسانسور؟
خیلی طول میده تا برسه طبقه همکف
طبقه اساتید؟
عذاب الهی
اینترنت دانشگاه؟
دم بچهای تهرانی گرم،اکانتشونو دادن بهم
انتخاب واحد؟
واقعن راست میگن جنگه
آزمایشگاه ها؟
اوووف عذاب الهی بعدی
فرجه؟
تایم اوت برای خونه رفتن
پروژه و تحویلش؟
تنهایی در خابگاه
فارغ التحصیلی؟
غصه دارم
7:45؟
باهاش مشکلی ندارم برخلاف بقیه
TA؟
کلاسی که هیچوقت بدردم نخورد
بهترین دوست؟
هرکدوم از بچه ها یکی از بهترینن برام .توهرشرایط معرفت گذاشتن برام
بهترین استاد؟
هاشمی گلپایگانی
بدترین استاد؟
همایون پور
صبوری؟
همیشه خوابم میبره
چمن؟
خیلی تنهایی نشستن اونجا حال میده
پوروطن؟
:)))
حرف آخر؟؟
احترام بذاریم،یکم مهربان باشیم،حق قضاوت ندیم به خودمون ،مهمتر ازهمه بزرگ زندگی کنیم
تاریخ تولد؟؟
21 دی 1374
راضیه!
سامان اسکندری بنچناری:
از خوش اخلاق ترین و مهربون ترین آدمهایی بودی که در تمام عمرم دیدم! و حتی یک بار دیدنت روی آدم تاثیر میذاره و اخلاقش رو شاید برای همیشه بهتر میکنه.
فقط آرزو مکینم که هرجا میری کلی آدم دیگه هم فرصت آشنا شدن باهات رو داشته باشن و از این طریق بهتر بشن.
خوش بگذره!
محرم دل
کیمیا بحرینی:
دوستی ناب من با تو از ترم 3 شروع شد ،و من سرشار از خوشحالی از این دوستی
از اینکه محرم دلی، از اینکه در سختی ها هستی، میشه شادی رو باهات تقسیم کرد ،
از اینکه منو میخندونی و از اینکه فیلم های مشترک زیادی هست که دوست داریم، از اینکه یه جاهایی خود منی .
حوصله داری ساعت ها باهات خرید رفت و قدم زد و حرف زد از همه چیز .
عاشق اون لحظه هایی ام که انقد حرف دارم بهت بگم که یادم میره کدومو بگم .
این دوستی همیشه میمونه یعنی باید بمونه، حتی اگر 1000 کیلو متر فاصله داشته باشیم .
رفیق من سنگ صبور غمهام!
فاطمه باقری:
اصلا نمیدونم چجوری باید شروع کنم!میدونی دوستی با تو اونم ترم دو یعنی وقتی که تازه اوایل کار بود،فقط و فقط لطف خدا بوده. انقدر خوبی انقدر مهربونی اننقدر دل پاکی داری که اصلا اینا رو دارم مینویسم اشکم داره درمیاد:).خوبی تو چیزی نیست که فقط من دیده باشم یافقط من بگم.حس نابیه وقتی بغل میکردیم همو واقعا حس میکردم خواهرمی.نزدیکترازخواهر.چجوری میشه که باوجود تموم مشکلاو سختی ها همیشه مهربون و خندونی.هرکاری از دستت برمیادبراهمه انجام میدی.همیشه سنگ صبور بودی و هستی ینی طوری که میگفتی فاطمه نگرانش نباش واقعا نگرانش نمیبودم! حقیقتا بست فرند فور اوررر.برات بهترین آرزوهارو دارم عزیزلم:')
مشتیِ با معرفت
کیمیا رضایی مقدم:
راضیه! یک حامی به تمام معنا، یک دوست کامل، معرفت رو تموم میکنه در حق دوستاش،و انسان واقعا قوی، جنبه هم که بسیار بالا، یکم فقط مالون(نیشگون) هاش درد داره اونم به مرور عادت میشه 😁
بلخره همه مشکل دارن، ولی یک بارم ندیدم اه و ناله کنه، همیشه تو هر شرایطی خوش اخلاق، ایول بهت، سربلند و سرافراز باشی :)
دوست رویاها :)
افسانه باغستانی:
بدون تو دانشگاه بهم حس دانشگاه واقعی نمیداد، به قول معروف دانشگاهی که راضیه توش نباشه دانشگاه نیست😂 اون دوست با معرفت شفاااافی که همیشه فکر میکردم تو دانشگاه باید داشته باشم، اگه پیدات نمیکردم، جاش حسابی خالی میموند. فقط اینکه خیلی ارادت خاانوم.✋🏻
رفیق روزهای سخت!
هدیه اطهاری:
راضیه عزیز دل! وقتی به این ۴سال و سختترین لحظههاش فکر میکنم، میبینم همیشههه کنارم بودی و دلگرمی میدادی و مراقب بودی اوضاع خوب پیش بره! این ینی تمام چیزی که یه نفر تو لحظههای دلهره بهش نیاز داره! همیشه خیلیی خیلیی بامرام و پرانرژی هستی، جوری که هر وقت وارد سایت میشدم و میدیدم تو اونحایی قشنگ حس خوب میگرفتم! امیدوارم همیشه همیشه موفق و سلامت و خوشحال باشی!
کلمپه😋
فاطمه قزلو:
روز ثبتنام دانشگاه با اولین کسی که همکلام شدم تو بودی و رسما اولین دوست دانشگاهم شدی. خوبی دوست کرمونی داشتن اینه که از اون کلمپههای خوشمزه میاری برامون.😋😋 خیلی تلاش کردی ما کرمونی یاد بگیریم، هرچی هم یادم بره روغنلیلیسو(مارمولک) یادم نمیره. :)))
چیزی که خیلی در مورد تو دوست دارم این صاف و ساده بودنته، این روزا همچین آدمی کم پیدا میشه. همینقدر خوب و شاد و ورزشکار بمون همیشه. در نهایت اینکه راضیه دستت خیلی سنگینه، خیلی :)))
#قزلومزلوکیمراض
مهربون ترین
مهرناز ایازی:
راضیه تو حقیقتا مهربون ترین آدمی هستی که من تو زندگیم دیدم.حقیقتا عزیزی با یه قلب خیلی خیلی بزرگ.از اولین باری که دیدمت تا همین الان که آخرای درس خوندمون تو این دانشگاهه همیشه کلی حس خوب دادی به همه ی آدم های دورت.من واقعا خیلی خیلی دوستت دارم و با تمام وجود امیدوارم بهترین اتفاق های ممکن بیفته برات.امیدوارم همیشه خنده رو لبات باشه و کلی ام قهرمانی داشته باشی تو والیبال چون میدونم خیلی شاخی:**
مرسی بابت همه ی لحظه های خوبی که مسبب اشون تو بودی .:**
مراااااام
اتوسا احسنی ثمرین:
میدونستی مهربون ترین و با مرام ترینی؟ همیشه وقتی میبینمت خیییلی حس خوبی دارم. اون سفر مشهدمون هم خیلی خوب بود باعث شد من یه سریارو کشف کنم :))))) من جمله خودت :دی هیچ وقت اون ماکارونی جذابی که تو خوابگاه برامون دست کردی رو یادم نمیره. ترم 5 بودیم :))) یادم نمیره که کیمیا سر کلاس ایین زندگی میخوابید و من اهنگ گوش میدادم و اخرش استاد به جای ما به تو تذکر میداد :))))
راضیه ی مهربون امیدوارم همیییشه خندون و خوشحال باشی عزیز.
بامرام ترین
مهتاب عزتی کرمی:
راضیه عزیز دل! انقدر صفات مثبت و فوق العاده داری که حتی نمی دونم از کدوم شروع کنم! از اون بامرام ترین ها هسی که فکر نمی کنم حالا حالا ها نمونه ش پیدا بشه. بی ریا و صافی و همین باعث میشه تکرار نشدنی باشی. خیلی وقتا که نیاز داشتم درد و دل کنم و حتی با بلند گفتن یه سری حرفام با خودم راحت نبودم، باهات درد و دل کردم چون می دونستم قضاوت نمی کنی و درکم می کنی. برای دوستات همیشه از جون مایه میذاری و همین باعث میشه دوستات از داشتنت خوشبخت ترین باشن. کسی هسی که با دیدنت آدم حس می کنه زندگی هنوز خوبی هاشو داره. به قدری فوق العاده هستی که خیلی چیزارو باید ازت یاد گرفت. خاطرات خوب امتحان شبکه هم از یادم نمیره هیچوقت:دی لایق این هستی که زندگی بهترین هدیه هاشو بهت بده چون خودت بهترین هدیه ای هستی که نزدیکانت دارن. از ته دلم برات زندگی پر از شادی و عشق آرزو می کنم راضیه عزیزتر از جان:*
تو فقط حرف بزن :))
سعیده ملکان:
من و تو تهشم باشگاه نرفتیم باهم چرا؟ واقعا چرا؟؟ به وضوح کم سعادتی از بنده بوده ولی فرصت زیاده و اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که من فدای «مرک» گفتن شما میشما :)) اون روز که تا در حافظ منِ حال ناخوب رو رسوندی فهمیدم که خیلی خراب مرامتم. بامرام بمونی ایشالا برامون
راضیهی عزیزم
تینا صداقت:
راضیه بدون شک تو یه دختر مهربون و دوست داشتنی هستی که سعی میکنی هوای همه رو داشته باشی و به همه کمک کنی. بیشتر وقت ها توی سایت همدیگرو میدیدیم. چه روزای خوبی بود...
دوست خوبم همیشه موفق و شاد باشی.
راضیه من:)
زهرا عدالت:
اولین بار نمازخونه خوابگاه مرادی دیدمت و اولین چیزی که تو ذهنم ازت نقش بست این بود که یه دختر باصلابتی! هنوزم همین نظرو دارم. خیلی بهم آرامش دادی این سالا. خیلی از خنده هامو مدیونتم. خاطرات ترم دو والیبال ، سفره افطار و خلوتای دو نفرمون محاله یادم بره😀 مرام و معرفتت همیشه منو شرمنده خودت کرده. اینکه واقعا بی دریغ کمک میکنی و دلسوزی... راضی از ته ته دلم آرزو میکنم لبهات همیشه خندون باشه و کنار خونوادت خوشبخت ترین باشی و همیشه موفق. خیلی خوشحالم که این سالا داشتمت هر چند من لایق مهربونیات نبودم...
پایه ترین رفیق
سودابه حیدری:
راضیهههه به قول خودت بترکیییی با این متنتتت ... چقدر دلم حال و هوای اون موقع رو کردااا... یادش بخیررر خیار سبزهههه سیب درختیییی ساعت 5 ربع کممم :))))))) چقدر خوب بوداااا ... آب کرفساااا تو میدون ولیعصر و بعدشم پیاده تا تئاتر شهر :))) کلمپه توووو :))) واای اون اقاعه تو رستوران که عاشق تو بودو و منو تحویل نمیگرفتتتت :)))) لواشکا و پشت بوووم :))) ولی راضیه ایستگاه شهید بهشتی پله برقی داشتااااا تو همش منو با پله میبردی یادتههه :)))))) اون صبحونه 8 صبح با نون بربری داغ که عالیی بودو بعدشم املت تو خوابگاه شمااا :)))) اون سیب زمینی های الدوززز :))) راضیهههه قرار بود شنا رو خفن بهم یاد بدیاااا ;) همشون عالییی بودننن ایشالااا تا تهش این دوستی ادامه دار باشهههه :)) پایه ترین رفیق کارشناسیییی ایشالاااا همیشه شاد و خوش و موفق باشیییی و به هرچی میخوای برسییی :))))
خدا نیاره روزای بعد تجارتو :)))
مرضیه تاجیک:
راضیه من تو رو با لهجه قشنگت شناختم و یواش یواش با هم دوست تر شدیم (سر ای پی و مدار الکتریکی و ...) و هر چی جلوتر می رفتیم گرما و انرژی ای که ازت ساطع می شد رو بیشتر حس می کردم، تا یه جا با هم خیلی عادی دوست بودیم ولی از یه جا به بعد از این دوستا شدیم که یکی اون یکی رو می گیره تا می خوره می زنه =))) اعتراف می کنم از شیرین ترین کتک های عمرمو ازت خوردم و دست راستم بعد از دست دادن باهات یه نیم ساعتی زق زق (شایدم ذق ذق) می کنه. البته شکر خدا این ترم از وقتی با هم همگروهی تجارت شدیم یه کم رحم می کنی بهم ولی از بعد تحویل پروژه می ترسم که عوض همشو قراره سرم در بیاری =)))) خلاصه که یکی از با معرفت ترینایی =)
ممنون که به دنیا اومدی
شهرزاد حاجی امین شیرازی:
هیچ وقت روزی رو که فهمیدم دوقلویم رو یادم نمیره ...اومدم بهت گفتم می دونی دوقلوییم؟یک نگاهی بهم کردی و گفتی ها؟؟؟:))))
مرسی که با من توی یک روز به دنیا اومدی که بتونم به این که تولدم با ادمی مثل تو توی یک روزه افتخار کنم..به مرامت ،به بودنت،به مهربونیت ...ببخشید اگه قلقلکت دادم دوقلو جان...امیدوارم هرجای که دنیا که در اینده هستی همیشه سالم و موفق باشی و قلت رو فراموش نکنی چون من همیشه به یادت هستم:*
مرک
فاطمه السادات شهرابادی:
یکی از لذتبخش ترین فعالیتهای دانشجوییم این بود که حرصت رو دربیارم و بهم بگی "مرک آبادی"
پل دوستی ما باقری بود و من باید تا آخر عمران مدیونش باشم که یه رفیق به رفیقام اضافه کرد.
یه بار دیگه دعوتمون کن بیایم خوابگاه پیشت🚶♂️
عشقی 😍😗
اولين دوست
شبنم سلطانپور:
سلام راضيه جونم
ما همون ترم يك باهم دوست شديم اون روزها ك همه ناآشنا بوديم ما خيلي زود باهم خوب شديم خيلي زود همه ي حرف هامون رو به هم زديم و صميمي شديم
اون موقع به اين فكر نميكرديم كه چقدر زود اين روز ها تموم ميشه همش ميشه خاطره
واي راضيه پروژه پوروطن يادت😂😂😂
سر امتحانش ميخواستيم تا صبح بخونيم دريغ از نيم ساعت بخونيم😂😂😂
دوست خوبم ان شاءالله هميشه موفق باشي❤️❤️
دوستت دارم
والیبالیست مشتی!
فاطمه معرفت:
قلب مهربون و معرفت وجودت از دور هم خیلی معلومه..
لهجه ی زیبای شهرت رو هم داشته باشی همیشه :))
از خوبای ورزشکار
امیر حقیقتی ملکی:
عرض شود خدمت شما که راضیه خانم معینی مجد رو من ترم یک در حد قیافه میشناختم و راستش اسمش رو هم خانوم مجد میدونستم و کسی میگفت خانوم معینی یا راضیه معینی من خیلی جدی میگفتم نمیشناسم :دی. گذشت و گذشت تا اینکه ترم دو (اگه اشتباه نکنم) یه لیستی بود که توش اسم ۹۳ایهارو نوشته بودن و اونجا بود که یه لامپی بالای سرم روشن شد! فهمیدم که عه! این راضیه معینی که اینجاس همون خانوم مجد خودمونه :دی.
گذشت و گذشت تا اینکه فهمیدیم که حاجی چی فکر کردی؟! این خانوم مجد علاوه بر اینکه جنوبی هستن (ارادت ویژهای بنده به جنوبیا دارم)، ماشالا از هر انگشتشون هم یه هنر میباره؛ ورزشکارم هست! ماشالا والیبال رو یه تنه ترکوند و به عنوان لژیونر دعوتنامه فرستاده بودن براش از م. شیمی :دی.
علاوه بر اینکه اشتیاق من به شناختن راضیه بیشتر شد، از همصحبتی باهاش به شدت لذت میبردم چون میدونستم از خوبای ورزشکار دانشکدهس. راضیه جانِ جنوبیِ ورزشکارِ لژیونرِ خفن، همیشه کسی بودی که موقع صحبت باهاش انرژی میگرفتم و همیشه حرفات شوق مثبت بهم میداد؛ یادمه یه بار که داشتم باهات صحبت میکردم و طبق معمول همیشه خودم غر میزدم که کلی همه چیز بهم ریختهس (:دی) بهم گفتی که «بابا این درسها و پروژهها و تمرینها که بلاخره میگذرن، زیاد خودتو ناراحت نکن» و من اونجا درس بزرگی ازت گرفتم: اینکه از مشکلات سطحی و ساده راحت گذر کنم و خودم رو درگیرشون نکنم و به کارای عمیقتری فکر کنم. درست مثل یک حرفهای.
تنها عکسی که باهم داریم هم مربوط میشه به جشنواره لینوکس ۹۶ که همونطوری هم که معلومه، خیلی اتفاقی داشتی رد میشدی از اونجا :دی
خلاصه که امیدوارم همیشه بترکونی و رو به اوج باشی؛ همیشه در کنار خانواده و اون کوچولویی که تازه به جمعتون اضافه شده از زندگی در جنوب زیبا و صد البته هرکجا که خودتون مختارید، لذت ببرید و ایام به کامتون باشه.
ناب ترین دوستم❤️
ساره سلطانی نژاد:
راضیه جانم!!
خیلی خوشحالم که دست سرنوشت من و تو رو توی مرکز مشاوره با هم روبرو کرد و تهش اومدیم دقیقا یه رشته و یه دانشکده.
تو برام یه رفیق به تمام معنا بودی❤️. میدونی بخوام از خوبی ها و معرفتات بگم تمومی نداره: با معرفت، صاف و ساده، پایه
خودتم میدونی چقد باهات احساس راحتی میکنم و هر وقت حس میکنم کم آوردم، میدونم باید بیام پیش چه کسی. تو هم خوب رگ خواب من دستت اومده:دی
قطعا دلتنگ روزایی میشم که میومدم خوابگاه پیشت و چقد خوش میگذروندیم در خلال پروژه ها و تو سنگ تموم میذاشتی برام
میدونم چقد تلاش کردی که من بیشتر ورزش کنم و درسته زورت زیاده ولی زورت به من نرسید:دی البته این ترم جبران کردم دیگه و کلی شنا رفتیم و قول میدم که تابستون به تمام برنامه های ورزشی که چیدی عمل کنم:))
دلتنگی راهی نداره تو دوستیمون و باید باشی همیشه، من دوستی تو رو برای تمام لحظه های زندگیم نگه میدارم
امیدوارم به تمام آنچه میخوای برسی و روز به روز موفق تر و شادتر باشی...
دوست ترین دوست دانشگاه
سینا مهدی پورسراوانی:
وقتی پام خورد به نیمکت پارک ملت، تو به خالصانه ترین شکل از اون دواها برام درست کردی؛ و این برای من خیلی با ارزش بود. تو از بهترین اتفاق های این 4 سال دانشگاه بودی. از با مرام ترین و با معرفت ترین افرادی هستی که می شناسم و خوشحالم از آشنایی با تو که دیدن آدمایی مثل تو (که کم هم هستند) برام دریچه ی امید به انسان و زندگیه. توی این دوره زمونه و میون آدم هایی که همیشه اولویت اولشون منافع خودشونه، تو پاک و خالصانه یه «دوستی». برات یه زندگی سرشار از عشق و موفقیت رو آرزو می کنم چون شایسته ی بهترین ها هستی.
با مرام!
زهرا عباسیان طائب:
راضیه عزیزم، وقتی لغت با مرام و با معرفت رو بشنوم اولین تصویری که تو ذهنم میاد تو ای، من اصلا نمیتونم باور کنم تو بتونی بد باشی یا به کسی بدی کنی!
چقدر خوبه که ی دوست اینقدر مهربون، دلسوز، ساده، و با مرام، دارم.
همیشه تو اوج باشی دوست مهربون!
جوانمرد سیت(ceit)
راضیه چاوشی:
زندگی داشت رو به ملال و سردی میگذاشت که یکهو تو تفسیر متفاوتی از آدمیت آوردی. اون روزی که خودت داوطلبانه فایل لاتکس مشق صفابخشتو بهم دادی تا متنمو توی قالبش بذارم.حتی لپ تاپتو دادی گفتی ببر کارت تموم شد بیار.
بی تملق اون روز تازه فهمیدم ارزش دانشگاه اومدن توی چیه و ازت یاد گرفتم که آدم تر باشم به جای ماشین تر.
عرق و شهامتت برای حفظ اصالت کرمانی ات تک بود. هیچ کس مثل تو اینقدر اصیل نموند تو این شهر .
خدا همیشه تو رو روبه راه و ورزشکار نگه دارد.
EDIT:
( در تلاش برای ساده سازی متن به درخواست خود مجد)
آقا ما لاستیک ساییده ماشینتیم؛ خیلی مصفایی. اصلا ما نمره کفش پاتیم.
( ای مجد اینان را بپذیر که همگی را گوگل به من گفت)
جوش نزن، درستش میکنیم!
سارا واسعی:
اینکه یه دختر خونگرم کرمانی مثل خودت IT باشه و کل کلاسای ترم یکش مثل تو، یعنی اقبال! تازه شانس اینو هم داشتم که تو این چهار سال همه رو میزدی الّا من :))
راضیه مهربون و عزیز و خوشزبون و خوشلهجه! نمیدونم از کجای این 4سال بگم ولی میدونم که به راحتی میتونستم باهات از شخصیترین مسائل و عمق احساسم حرف بزنم، چه تو شادی چه تو غم. زیر و روی دلت یه چیز بود. همیشه حقیقت رو در کمال صراحت و البته محبت میگفتی و این یکی از بهترین ویژگیهای توعه. اینکه رابطهمون فراتر از دانشگاه بود و گاهی تو خوابگاه مزاحمت میشدم یا تفریحات خارج دانشگاه میرفتیم هم مایهی خوشحالیمه.
نمیدونم بعد از دانشگاه چقدر میبینمت اما مطمئنم هر چقدرم بعد مکانی داشته باشیم باز دلامون به هم نزدیکه و بازم برام سوغاتیهای خوشمزه میاری[:-شکمو].
آرزومند قهقهههای از ته دلت هستم. (به لیلای عزیزم هم خیلی سلام برسون :)) ) دوست دارم.
دخترم
زهرا مجدآبادی:
راضیه قشنگم، من وقتی فمیدم دختردار شدم خیلی خوشحال بودم، بعدش که دیدم چه دختر خوب و مهربونی دارم خوشحالتر، واقعا حس میکردم مادرتم و باید کمکت باشم، تو همیشه باانرژی و خوشقلب بودی و دختر خیلییی خوبی بودی برام، دوست دارم همیشه خندون باشی دخترررم!
انرژی +
فرناز ضمیری زراعتی:
راضیه ی عزیز دل! خوش رو و خوش برخورد ترین! از جمله کسایی هستی که سلام احوال پرسی ساده باهات هم به آدم کلی انرژی میده. فوق العاده مهربون و خوش قلب. تو این ۴ سال هیچ وقت بدون لبخند ندیدمت! امیدوارم تو همه ی مراحل زندگیت خوشحال و موفق باشی و لبخند رو لبات باشه عزیز دلم:*
با مرام ترین^^
فائزه دهقان نیری:
مجد جان من
رفیق و بامرام به معنای کامل. امکان نداره ماکارونی جذاب و خوشمزت رو اونم توی شرایط ناخوشایند پروژه که باعث دلگرمی بود، فراموش کنم😁.
دوست جان، از اینکه اینقدر خوب و به فکر هستی ازت ممنونم. اینکه بی دریغ هر چی از دستت برمیاد رو انجام میدی و اینکه اینقدر راحت میشه روت حساب کرد عالیه. هر کجا که هستی امیدوارم خوشحال باشی و روزگار بر وفق مرادت باشه. اگه گاهی هم یه کم ناخوشایند به نظر رسید، دلت قرص باشه ؛ اونی که اون بالاست هواتو بیشتر از هرکسی داره.
مهربون بمون رفیق جان 😊
از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است
جایی برای کینه دشمن نمانده است...